سديد الدين محمد عوفى
402
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خراج تقصير واجب دارد ، و ما را از براى شكوه ملك و ابهت پادشاهى « 1 » او را سياست بايد كرد و خلايق به بدى ما را بدان سياست در زبان گيرند « 2 » و ظالم و بدكردار « 3 » نام نهند . پس من مواد اين « 4 » فسادها « 5 » به اشارت طبيب حزم از نهاد او « 6 » منقطع گردانيدم تا پس كار خود بنشيند و به تغرير « 7 » مردمان فريفته نشود و فتنه نزايد كه او را در بلا « 8 » و ما را در و بال اندازد « 9 » . راوى مىگويد كه چون اين فصول استماع كردم دانستم كه آنچه فرمود شرايط حزم را رعايت نموده « 10 » و از راه دورانديشى « 11 » فرمان داده . او را ثنا گفتم و متيقن شدم « 12 » كه آستين دوام دولت جز به دست « 13 » حزم نتوان گرفت و آستان « 14 » حصول مقصود جز به پاى فكرت نتوان سپرد . « 15 » [ منع آلبارسلان عامل خود را از سپردن شغل دبيرى به مرد باطنى مذهب و تمثيلى كه درين مورد آورد ] حكايت ( 16 ) در آن وقت كه سلطان شهيد « 16 » البارسلان به عراق بود يكى از امراى دولت كه او را ازدم « 17 » نام بود دهخدايى را « 18 » دبيرى خود داد « 19 » و اين سخن به سمع البارسلان رسيد و از آن معنى برنجيد از آنكه شنيده بود كه آن « 20 » دهخداى باطنى است و مذهب ملاحده دارد . روزى در بارگاه ازدم را گفت : تو دشمن منى . ازدم چون اين سخن « 21 » بشنيد زمين را ببوسيد و گفت : بنده را چه محل آن باشد كه در خاطر من ازين نوع گردد « 22 » . من كمترين بندهء « 23 » توام و از من چه جنايت در وجود
--> ( 1 ) متن : شكوه و داهيه ملك ، مپ 2 : شكوه و داعيه ملك ( 2 ) مپ 2 : آرند ( 3 ) مج : بدكار ( 4 ) متن : مرا دادى ، مپ 2 - مواد ، مج : وى را ازين ( 5 ) بنياد + را ( 6 ) متن و مپ 2 : آنها را ( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد : تقرير ( 8 ) متن : بلايى ( 9 ) مج : كه او در بلا و ما در و بال افتيم ( 10 ) مج : فرموده ( 11 ) مج + آن ( 12 ) مج : شد ( 13 ) مج - دست ( 14 ) متن : اسباب ( 15 ) مپ 2 - و آستان حصول . . . . سپرد ( 16 ) متن : سعيد ، مپ 2 و بنياد - شهيد ( 17 ) مپ 2 : ازدر ( 18 ) بنياد مردى دهخداى را ، مپ 2 : دهخدائى و ( 19 ) بنياد : وزير خود كرد ( 20 ) مج - آن ( 21 ) مپ 2 - سخن ( 22 ) مج : گذرد ( 23 ) مج : من بنده كمتر